منوی بالایی تان را از منوهای وردپرس انتخاب نمایید
468*60
   

دانلود رمان جدید و عاشقانه شعله شب برای pdf

رمان جدید و عاشقانه شعله شب

نویسنده: فرنوش
ژانر: عاشقانه
خلاصه داستان:
گیسو موحد ، به دلیل اتفاقات مجهول گذشته با خودِ واقعیش تفاوت زیادی پیدا کرده.در این بین چیزهای زیادی از دست رفته؛چیزهایی که بازگشتشون محال به نظر میرسه!اما ماه همیشه پشت ابر پنهون نمیمونه! با روشن شدن جریانات گیسو قدم در راهی نامعلوم میذاره،و…

قسمتی از متن رمان شعله شب:

دستش دور سرم میچرخید و بھ وضوح میتونستم کم شدن حجمشون رو از روی
صورتم حس کنم،با ھر چرخش نفسھام کشدارتر میشد و حلقھ دستام سفت تر
نمیخواستم بھ این فکر کنم کھ بازھم از موفقیت نشونھ ای نباشھ..نمیتونستم فکر کنم
بازھم یھ شکست خورده بھ تمام معنا ھستم و ھمھ ھست و نیستم تباه شده ست!…
درست ھمون لحظھ میون افکار مغشوشم،جریان ھوا رو روی پوستم حس کردم
پوست صورتم باد خورد و خنک شد…یھ چرخش دیگھ دور سرم و حالا……..
کامل شده بود…تمام باندھا کنار رفتھ بود…اینو میتونستم از سبکی صورتم حس کنم!..
چشم بستم تا نبینم….
چشم بستم تا مجددا برام ھمھ چیز یاد اوری بشھ….
چشم بستم تا چھره ام رو تو خاطرم نگھدارم و یادم بمونھ کی بودم….
خیلی چیزا قرار بود از ھمین لحظھ تغییر کنھ خیلی از چیزھایی کھ از مدتھا قبل
براشون برنامھ داشتم…..خیلی چیزا!..
لھجھ غلیظ انگلیسی اش تو فضای مسکوت منعکس شد:
-نمیخوای چشماتو باز کنی گیسو جان؟ با دستش بھ اینھ سمت چپم اشاره کرد:قوی
باش دختر!
مردمک چشمام دو دو میزد،پریدن پلک راستم رو حس کردم، لبخند مرموذی روی
لبھای پروفسور ھانس نشستھ بود
لبخندی کھ ترغیبم میکرد بھ پاھای بی جونم حرکت ببخشم تا بھ جلو حرکت کنم. مقایل
اینھ ایستادم و موھای بلندم رو از روی پیشونیم کنار زدم
با دقت بھ دختر تو اینھ خیره شدم…نمیشناختمش…اصلا برام اشنا نبود….این دختر با
چشمای نسبتا درشت و پوستی صاف و سفید ھیچ چیز رو برام یاد اوری نمیکرد
با تعجب بھ اجزای صورتم دست کشیدم
پروفسور ھانس: چطوره؟ راضی ھستی؟
با بھت برگشتم: پس…..پس اون سوختگیھایی کھ میگفتین ھیچ وقت امکان درمان
نداره….

دانلود با لینک مستقیم



رمز فایـل ( در صورت نیاز )

مطالب مرتبط:

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *