منوی بالایی تان را از منوهای وردپرس انتخاب نمایید
468*60
   

دانلود رمان نمیذارم بری

دانلود رمان نمیذارم بری

 

دانلود کتاب رمان نمیذارم بری با فرمت pdf

 
 
خلاصه رمان:

داستان ،
داستان عشق است. مهتا دختری جوان اسیر عشق پسردایی تحصیل کرده اش رامتین است..غافل
از اینکه رامتین از او متنفر است

روزها میگذرد…ماه ها و سال ها..روزگار دست این دو جوان
را در دست هم میگذارد اما…این احبار حاصلی جز شب های غمگین و محزون مهتا و روزهای
پرکار و خشمگین رامتین ندارد

اما! زمان همه چیز را حل میکند. گذر زمان عشق مهتا را
همچون جوانه ای در قلب رامتین کاشت و به دنیا امدن دو فرشته ی کوچک از جنس بهشت و
با آمدن بهار عاشقی این جوانه رشد کرد و تبدیل شد به عشقی جنون آمیز..عشقی که برای
هردوی آنها شیرین بود…پایان خوش

قسمتی از داستان

بِسمِ اللهِ آمَنتُ بِالله تَوَکَلتُ اَلاَ لله ماشاالله
لاحول وَلا قُوَتهِ اِلله بِالله

به نام خدا، ایمان دارم به خدا، توکل میکنم به خدا، اگر
او بخواهد، به حول و قوه ی الهی برمیخیزم و هیچ نیرویی بالاتر از نیروی خداوند
نیست
.
***************
روی تختم دراز کشیده بودم و با موهام ور میرفتم. طبق
معمول بهش فکر میکردم
. یاد لبخنداش که
می افتادم، یه جوری میشدم… انگار از ارتفاع چندصد متری پرتاب شده باشم، تهِ دلم
خالی میشد. صدای مامانم رشته ی افکارم رو بهم ریخت
.
_مهتا؟؟ دخترم؟؟ کجایی؟؟
_تو اتاقم مامان.
با دو اومد تو اتاق و بدون اجازه در رو باز کرد.
_اِ مامان باز شما در نزدی؟ بابا شاید من لخت باشم.
_خوب حالا من محرمتم دیگه. زود باش اماده شو، آقاجون و
دایی جون اینا دارن میان اینجا
.
با اینکه خوشحال شده بودم اما برای اینکه ذوقم رو نشون
ندم،گفتم
:
_ خوب چرا؟؟ مناسبتی داره؟؟

 

دانلود رمان نمیذارم بری



رمز فایـل ( در صورت نیاز )

مطالب مرتبط:

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *